من مافیایی ندیدم!

آگوست 18, 2008

این اتفاقات اخیر در مورد آتی نویس ها و … بحث خیلی جدیدی نیست.اما خوب دوباره چند روزه که موضوع روز شده و خوب منم حرفایی داشتم بعد هر چقدر فکر می کنم میبینم عوض کامنت گذاشتن تو وبلاگه این و اون و تو فرند فید بحث کردن همه حرفامو یه کاسه کنم و بذارم اینجا.

حرف از مافیاس و اینکه حلقه ای درست شده که قدرت زیادی دارن و هر کسی هم خورده ای بر اون ها بگیره به شدت مورد حمله قرار میگیره.من تا حدودی موافقم که جو وبلاگ نویسانی که قصد تولید محتوا رو دارن، به سمت آی تی نویسیه و البته طبیعی هم هست چون اکثر افرادی که با کامپیوتر سر و کار دارن خودشون یه چیزایی تو این زمینه حالیشونه.و شاید تا حدی این جو مناسب و مفید باشه اما باعث میشه افرادی که دوس دارن وبلاگشون مفید و پرخواننده باشه نا خوداگاه به این سمت برن(بدون اینکه کسی مجبورشون کرده باشه) و خیلی از سواد و علاقه مندی های خودشونو فراموش کنن.من خودم یکیشونم.با خودم که رو در بایستی ندارم .از وقتی تصمیم گرفتم وبلاگم رو پر بار کنم نا خوداگاه به سمن سایت هایی رفتم که در مورد آی تی بود.اما بعد از مدتی(در واقع بعد از خوندن این پست) به این فکر کردم که از چیزهایی بنویسم که مطمئنم کمتر پیش بیاد افراد در موردش بنویسن. فلسفه و فیزیک چیزهایی بود که همیشه دوستشون می داشتم و خوب کتاب خوندم.مطمئن هم بودم استقبال چندانی از این پستها نخواهد شد(کما اینکه همین طور هم شد و خیلی مورد استقبال قرار نگرفت اما باز هم خوشحال بودم و باز هم می خوام ادامه بدم.) اما گفتم لاقل برای افرادی که سرچ این مطالب رو می کنن بنویسم.همیشه که خواننده از بالاترین و گوگل ریدر و فرند فید نمیاد.

باید اعتراف کنم از معدود مشوقانی که این پست های منو خوندن و تایید کردن همین افراد مافیا بودن.خیلی از همین ها مطالب منو شیر کردن.همین مافیایی که متهمن به اینکه کسی رو تو خودشون راه نمی دن یا همه چیز رو در دست خودشون گرفتن بار ها و بارها دیدم که به معرفی سایت ها و وبلاگ هایی می پردازن که اصلن هیچ ربطی به آی تی و تکنولوژی ندارن.مثل سایت های شعر و فلسفه و جامعه شناسی و روزانه نویسی و مینیمال نویسی و ….

بار ها و بار ها شده که مطلبی رو در همین وبلاگ آی تی نویس ها خوندم.شاید همون لحظه به کارم نیومده اما شده 3 ماه 4 ماه یا حتی یه سال بعدش رفتم سراغش.همین جمعه پیش بود که تو آرشیو دو سه تا از همین وبلاگ های آی تی  سرچ کردم تا مطلبی که می خواستم و مورد نیازم بود پیدا کردم.در حالی که مطلب خیلی قدیمی بود.

چرا !خیلی از پست های آی تی نویس ها هم به نظرم مسخره است.اما می زارم به حساب علاقه مندی اون شخص.هیچ وقت متهمش نمی کنم به اینکه داره مطلب بی خودی تو وبلاگش منتشر می کنه یا اصلن این مطلب آی تی نیست.حتی اگر بی خود هم باشه علاقه اون فرد به اون موضوع برام قابل احترام و به شدت قابل درکه(مثل خودم که پست فیزیکی می نویسم و احساس می کنم فقط خودم فهمیدم ولی لذت می برم)

آخرین اعترافمم بکنم.تو این یکسال و خورده ای که پیگیر مطالب وبلاگ های آی تی بودم ،در سواد اینترنتی خودم تغییرات زیادی احساس کردم.حتی همسرم هم این موضوع رو بهم چند باری گفته.شاید از جو آی تی ایران و چیزی که در کشور می گذره خیلی خبر ندشته باشم اما همین که میبینم به دوستانم، هم کلاسی ها ،همکارانم و اطرافیانم می تونم کمکی بکنم احساس رضایت میکنم و فکر می کنم در این یک سال وقتم رو صرفه خوندن مطالب بی محتوا و غیر کاربردی نکردم.به جرات اینو می گم سواد اینترنتی و وب دویی من از خوندن همین ترجمه های لفظ به لفظ و مجلات الکترونیکی بی ربط،هست.

من از این مافیا چیزی جز کمک و روحیه دادن و روحیه تواضع و فروتنی چیزی ندیدم.ممکنه بعضی ها فک کنن که بحث پاچه خواری و ایناس! ایرادی نداره من هم خودمو آماده هر گونه تیکه و تهمتی کردم.اما من هم مثل زهرا حرف هایی بود که تو این مدت ته دلم بود و باید می گفتم.

فقط یک حرف: اگر جو داره به سمتی می ره که اکثر افراد به مطالب آی تی و …. علاقه مند شدن دلیلی نداره بگیم که این آی تی نویس ها مسئولشن!یا مافیایی در کاره. مسئول همه ما وبلاگ نویس های غیر آی تی هستیم که به دنبال علاقه مون نرفتیم.چیزی که دوست داریم رو در وبلاگمون نمی نویسیم.جوی درست نمی کنیم که مثلن افراد فیزیک نویس بشن.مسئول ما قدیمی نویس های وبلاگستان هستیم که خیلی وقت ها دوست داریم فقط خودمون دیده بشیم و شاید تنبلیمون می آید افراد تازه وارد رو تشویق کنیم نه تنبیه!

پ.ن:خواهشن کسی فکر نکنه من با زهرا مشکلی دارم و از روی لجبازی این متنو نوشتم.بر عکس خیلی از مواقع ، با اعصاب آروم پست زدم.زهرا هم یکی از بهترین دوستانه منه و به  قول کمانگیر داریم بیشتر حرف می زنیم.

اگه نمی دونید چه خبره این جا ها رو بخونید :

این نوشته ها، اسمش آی تی نویسی نیست!

احترام به مخاطب اصل اول وبلاگ نویسی

بیاییم آی تی نویسان و تازه شروع کرده های وبلاگستان را دوست داشته باشیم ! ( یک فتحی )

از فحش شنیدن لذت ببریم


این نسل بی امید

آگوست 9, 2008

سمیه عزیز چند وقت پیش یه بازی وبلاگی راه انداخت که فکر می کنم یکی از مفید ترین بازی های وبلاگی تا به الان بوده.راستش وقتی پست های مربوط به این بحثو می خوندم خیلی وقتا بهش فکر می کردم.به اینکه واقعن چرا ما و اطرافیانمون اینقدر نا امیدیم؟

تقریبن با همه نوشته هایی که برای این بازی نوشته شد موافقم.شاید حرفه منم تکراری باشه اما خوب دیدم این دمه آخری که پرونده بازی داره بسته میشه منم نظرمو بگم.فقط دوس دارم این نوشته رو از زبون یه ادم عادی بخونین.این ها برداشت های شخصی من هستن.

فکر می کنم عمده نا امیدی هم نسل های من به خاطر فشار زیادیه که داره بهشون وارد میشه.حالا چه اقتصادی بگیر چه از لحاظ امنیتی و … همین طور که خیلی از دوستان هم گفتن مردم ما از داشتن طبیعی ترین حق ها محرومن.و جالبه که مثلن خیلی از هم کلاسی ها و هم دانشگاهی هام مدتی که از ایران دور هستن 2 تا خصیصیه جالب پیدا میکنن.اول اینکه خیلی به آینده ایران و زندگی تو ایران امیدوار میشن. دوم اینکه پیرو همون امیدواری به شدت اخبار سیاسی ایران رو دنبال می کنن و براش تحلیلی می نویسن و ( یه جورایی امید دارن به درست دن این وضعیت)…یعنی دقیقن عکس خیلی از ما ها که تو ایرانیم و خیلی وقته به سایت ها ی خبری سری نمی زنیم و اخبار گوش نمیدیم.انگار زندگی در اونجا یادشون برده که کشورشون در چه وضعیه.

اما  یه دلیل مهم تر هم میشه براش پیدا کرد.به نظره من هیچ وقت زندگی ایده آل رو نمیشه داشت.همیشه سختی ها برای آدم وجود داره و در شرایطی برام قابل قبوله که این مشکلات جامعه رو باید پذیرفت. ولی وقتی ما فقط از دولتمردان و سیاست گذارانمون دروغ می شنویم واقعن باید به چی یا چه زمانی امید داشته باشیم. مدت خیلی زیادیه که وقتی اخبار خبر از وام مسکن و خونه دادن و وام های مختلف و کوپن و تسهیلات و …. میده فوری شبکه رو عوض می کنم.دیگه برام مسلم شده که همه چیز دروغه.همه حرف ها و وعده ها.مادر و پدر (نوعی) من نسبت به من خیلی امیدوار ترن و اینو کاملن میشه از رفتارشون فهمید.وقتی هنوزم که هنوزه این اخبار و این وعده وعید ها رو باور می کنن و فکر می کنن روزی فرزندشون ممکنه با آرامش و بدون دغدغه مسکن و وضعیت مالی و … تو این کشور زندگی کنه.البته من نمی گم همه چیز تقصیر دولته.نه!اما باید قبول کرد نسل ما نسل جوان ایران دلش رو نمی تونه به هیچ حامی خوش کنه.خیلی ها تلاش کردن که در همین کشور به آرزو های خودشون برسن اما نتیجه تلاششون ….

واقعن نمی دونم راه حل برای از بین بردن این ناامیدی چیه اما منم مثل خیلی ها فقط دارم دله خودمو الکی خوش می کنم چون ادامه زندگی در غیر این صورت برام غیر ممکن میشه.به آینده کشورم هیچ امیدی ندارم.دولتمردان کشور من تا الان با دروغ این کشور رو نگه داشتن و  اگر روزی آمریکا به ایران حمله کنه(که امیدوارم این اتفاق نیوفته) باز هم تغییر چندانی در وضعیت و آینده کشورم رخ نمیده.انگار یک جوری محکوم شدیم به این نوع زندگی و لاقل بین بد و بدتر مجبوریم بد رو تحمل کنیم و خودمونو با چیزایی سر گرم کنیم که یادمون بره تو چه وضعیتی هستیم.

ببخشید انگار این پس هم نا امیدانه شد.

آقا من دیگه دارم رسمن دیوونه می شم.چی کار کنم دیگه این وبلاگ وا مونده اینجا به دردم نخوره پس دیگه کی به دردم می خوره؟می خوام یکمی اعصاب خوردیمو اینجا بنویسم بلکه آروم شم.

امروز اومدم ایمیل بزنم وسط اتچ فایل اینترنت قطع میشه ،بعد اینترنت میاد برق قطع میشه.بعد برق اضطراری رو وصل می کنن دوباره اینترنت قطع میشه بعد ییهو وسط کار برق اضطراری هم قطع میشه!بعد  دوباره برقا همه با هم میان ولی اینترنت هنوز قطعه.بعد دیگه کامی هم این وسط کم اورده نمید ونه چی کار کنه اونم قاط میزنه

میریم صف n کیلومتری بنزین وای میسیم تا نوبت ما میشه ییهو برقا میره همه ماشینا خراب میشن تو پمپ بنزین بعدی.به این ترتیب 2 ساعت فقط یه بنزین زدن طول می کشه!

به هر اداره و شرکت کوفتی که زنگ می زنیم:خانوم برق نداریم.فردا.فردا زنگ میزنیم :خانوم سیستممون قطعه فردا!دوباره فردا :خانوم برقامون رفته….

دانشگاه: MATLAB بد بخت هی داره تو سر و کله خودش می زنه نیم ساعته داره برنامه رو اجرا می کنه به سلامتی برق می ره و از اول!استادتم که این چیزا حالیش نیس که!

4 ساعت تو شرکت بی برقی و گرما.تا پامون میرسه خونه زرررررررررررت دوباره برقا میره

بابا من دیگه نمی کشم این طوری. هر روز و شب این برق رفتگی رو اعصابمونه.یعنی احمدی نژاد می خواد رسمن دیوونه مون کنه بفرستمون تیمارستان بعدشم احتمالن میگه یه فرم اثبات دیوونگی پر کنید بدید مسجد محله تایید کنه. که دیگه بهتون تیمارستان  دولتی هم ندیم ، راحت یه قبری یه گوشه ای بکنید برید بمیرید توش!خوب آقا چه کاریه در این مملکتو ببندید رسمن اعلام کنید که تعطیله.تعطیله هیچ کیم هیچ غلط خاصی توش انجام نمی ده.

هر کی هرچی می خواد بگه بگه!من دیگه برام مهم نیس کسی فک کنه منم راننده تاکسی شدم از این حرفا میزنم.به خدا سالم ترین آدم از نظر روانی رو هم یه هفته تو چنین وضعی نگه اش دارین خوب دیوونه بر می گرده. دیشب شوور می گفت اگه دولت راستشو به مردم بگه که به خاطر تحریم این وضع برای نیروگاه ها و برق کشور پیدا شده خیلی بهتره چون مردم درک می کنن که برای مستقل شدن باید هزینه داد.آقا من نمی خوام مستقل شم.زوره!نمی خوام.ولم کنین.وقتی به دنیا اومدیم موشک و خمپاره بالای کله مون می ترکید. بعدشم که تحریم حالا هم که هم تحریم هم قرار به سلامتی بازم جنگ.خدائیش یکی از خدا بپرسه واسه چی این نسله بد بختو خلق کرد؟؟

سرگرمی جدید : Polyvore

جولای 27, 2008

بعد از ماجرا هایی که با استاد پیدا کردمو و افسردگی بعدش در یک غروب دل انگیز تصمیم به ترک فرند فید گرفتم.اما واقعن خیلی سخت بود و خلاصه به دنبال یک جایگزین برای کاهش درد اعتیاد باید پیدا می کردم.

سایت پلی ور یکی از سایت هایی بود که مدت ها بود دلم می خواست توش فعال باشم و ست بزنم.ست های بچه ها رو مخصوصن می دیدم خیلی دلم می خواست.اما اول بار که عضو شدم چون خیلی هم بلد نبودم مخم سوت کشید از این همه آیتم و کلن بیخیالش شدم.بعد از ترک فر فر گفتم یه اراده ای بکنم و یه ست در بیارم و خلاصه تا الان دو تا ست تونسم بزنم.

وقتی که آدم می ره فروشگاه از بین اون همه لباس و وسایل چیزی که می خواد رو می خره و اصن هم ست و نوع لباسه خاصی مد نظرش نیست. و بعد هم که خواست لباسی رو ست کنه از همون آیتم هایی که بر گزیده انتخاب می کنه.به نظرم تو پلیور هم باید چنین کاری کرد.یعنی اول کمی آیتم به لیست آیتم ها اضافه کنین و از بین اون ها ست بزنین.من خودم اولین بار فکر میکردم آدم باید مد نظر داشته باشه که چه ستی می خواد بزنه و به خاطر همین فقط دنبال آیتم های خاص می گشتم و آخرشم اون چیزی که می خواستم نمی شد. خلاصه کلن هر چیزه باحالی دیدید اضافه کنید

اینو هم بگم به ست های بقیه سر بزنین.حتی اگه از کل ست هم خوشتون نیاد توش آیتم های خیلی باحالی دیده میشه که می تونین اون ها رو هم اضافه کنین به لیست آیتم ها تون.خودمم تو کانتکت هام سعی کردم افراد خوش سلیقه رو اضافه کنم که از ست ها شون ایده هم بگیرم.

به هر حال سرگرمی خوبیه و راستش احساس می کنم ذهنم رو هم خلاق می کنم.هر چند که آدم دلش آب میشه این لباسای خوشگل رو میبینه و نمی تونه داشته باشه.

پروفایله من در پلی ور

پ.ن: من تو فر فر هستما یه وقت فک نکنین رفتم.به هر حال فر فر چیزه دیگریست

پ.ن2: به هر حال م یدونم من آدم نمیشم و همیشه یه چیزی پیدا می کنم که بهش معتاد شم

یه دوستی داشتم که از بهترین بچه های دانشگاه و دوره خودشون بود.هم فوق العاده باهوش و هم پر تلاش و در عین حال خیلی مورد تایید اساتید دانشگامون بود و و فوق لیسانس هم بلافاصله بعد از لیسانسش همون دانشگاه قبول شد .برای دکترا آزمون داد و در دانشگاه شریف پذیرفته شد.مدت ها ازش خبر نداشتم فقط در همین حد که فهمیدم ازدواج کرده و تا اینکه چند وقت پیش باهم تماس داشتیم و فهمیدم دله پری از محیط دانشگاه و رفتاری که با هاش میشه داره به طوریکه به مشکلات جدی روحی بر خورده و …

می تونم قسم بخورم به اندازه موهای سرم از این جور موارد تو زندگیم دیدم.منجمله خودم و همسرم.هر روز که می گذره بیشتر مطمئن می شم در دانشگاه های ایران تنها چیزی که اهمیت نداره پژوهش و علمه و از اون ور خورد کردن دانشجو له کردن اعتماد به نفس و روحیه شه!

انتخاب شدن برای درس خوندن در دانشگاه از امتحان مسخره ای به نام کنکور شروع میشه.آزمونی که باید در 4 ساعت 12 سال درس خوندنتو ثابت کنی! اون هم طبق معیار هایی زیر استاندارد!رقابت در بین جمعیت میلیونی وقتی رتبه قبولی بیشتر از 20000 نیست! و در همین مرحله میلیون ها استعداد و نبوغ پشت کنکور خفه میشه یا در رشته های نا مرتبط و در دانشگاه های ضعیف به فنا میره.(به وضوح چندین هم کلاسی با هوش و پر تلاش خودمو یادمه که چه جوری گرفتار رشته های مسخره شدن و حالا هم یا بیکارن ،یا کاری که انجام میدن ربطی به رشتشون نداره، یا ازدواج کردن و خونه دارن)

تو لیسانس اما حالا این بلا باید جوره دیگه ای سر یه عده بیاد.سر افرادی که حالا باید خودشونو با سیستم آموزشی دانشگاه وفق بدن.و اگه نتونستن محکومن به بچه درس نخون و دودر و نهایتاً به از دست دادن روحیه.مطمئنم خیلی ها این حسو تجربه کردن.می فهمن افتادن یا مشروط شدن تو ترم های اول یعنی چی؟ سنگینی نگاه  بعضی از اساتید و دانشجو ها.خیلی دیدم بچه های با استعداد و باهوشی رو که چون نتونستن تو اون چهار چوب  خودشونو نشون بدن چقدر لطمات روحی بهشون وارد شد و فقط بعضی هاشون تونستن خودشونو دوباره پیدا کنن.

فک می کردم شاید در فوق لیسانس اوضاع بهتر بشه اما متاسفانه همه چیز باز رو به تلخی رفت.اشتباه شاید از سیستم غلط آموزشی بود اما بدتر از اون نداشتن تعادل روحی و روانی در اساتید دانشگاه بود.من برای اساتید دانشگاه خیلی احترام قائلم و نمی گم همه شون این جورین اما به شدت باور دارم اکثرشون از نوعی بیماری روحی رنج می برن.کم کم دارم به این نتیجه می رسم درس خوندن مغز خیلی هاشونو از جنبه های دیگه از کار انداخته و فقط همون جنبه ای که به درس و رشته شون مربوط میشه داره کار می کنه.

خودم ، همسرم، خیلی خیلی از دوستانم متاسفانه داریم تاوان بیماری های روانی اساتیدمونو پس می دیم!آدم هایی که ذره درک و شعورشون به هیچی نمی رسه.از مغزشون حتی یک بار هم عبور نکرده که دانشجو هم آدمه نه برده!دانشجو حق داره غیر از درس کاره دیگه ای هم بکنه.دانشجو آزاده تا ازدواج کنه،آزاده تا کار کنه و خرج خانواده شو در بیاره،آزاده بچه داشته باشه،آزاده کلاس نقاشی بره،آزاده زندگی کنه مثل بقیه آدم ها.دانشجو آزاده عاشق بشه،دانشجو آزاده که مشکل خانوادگی داشته باشه.چرا اساتید فکر می کنن دانشجو یک ربات بی احساسه؟چرا میخوان همه رو مث خودشون تک بعدی کنن.تبدیل به آدم هایی که از صبح تا شب دلشون خوش کردن به اینکه تو دفتر یا آزمایشگاهشون نشستن و دارن مقاله می خونن و می نویسن!تبدیل به آدم هایی که دور خودشون یه خط کشیدن و همش به این بسته بودن خودشون افتخار می کنن!یادم نمیره استادی که می گفت من در دوره تحصیلم هیچ وقت مهمونی نرفتم!نمی دونم آیا واقعن این پز دادن داره؟و حالا بدتر دانشجو هایی که فکر می کنن زندگی یعنی همین.

دوسته من دانشجوی پذیرفته شده در دوره دکتری در بهترین دانشگاه ایرانه اما با یک احمق بازی استاد همه روحیه خودشو به یک باره از دس می ده.دیگه باورش نمیشه که اون همه درس خوندن و تلاشی رو که می کرده.حتی فکر میکنه اگر تا به اونجا رسیده همش شانسی بوده و چیزی از خودش نداره.

می بینید در هر مرحله یک سری از آدم ها نا بود میشن.اگر خیلی شانس داشته باشن و حاضر باشن از مملکتشون دل بکنن می تونن برن و خارج از ایران دوباره خودشونو پیدا کنن!و نگیم که تقصیر خودمون نیست.تا زمانی که وجود چنین اساتیدی رو در دانشگاه قبول کردیم وضع همینه.تا زمانی که کسی صداش در نیاد.من می خوام از خودمون، از دانشجو ها انتقاد کنم.چرا اینقدر که مسائل بی ربط به دانشگاه مثل مسائل سیاسی و ….برامون مهمه و فوری بر علیه اش تظاهرات راه می ندازیم اما وقتی به خودمون می رسیم وقتی به این سیستم کهنه و پوسیده وزارت علوم می رسیم هیچ کدوم دم نمی زنیم؟همه مون این وضعو تحمل می کنیم.چرا خودمونم نمی خوایم یه تحول تو دانشگاه راه بندازیم؟وزارت علوم و دانشگاه که در مقایسه با هیئت دولت و دفتر دستک رهبری خیلی کوچیکه پس چرا باید نا امید باشیم از اینکه نمی تونیم کاری برای خودمون بکنیم.نه فقط برای خودمون بلکه برای همه کسانی که بعد از ما قراره وارد این محیط مزخرف بشن.چرا فرار می کنیم و می خوایم خودمونو تو یه کشور غریبه پیدا کنیم؟

بازم  در آخر تاکید می کنم که نمی خوام افراد درس خون و کسانی که موفق بودن تو تحصیلشونو زیر سوال ببرم.فقط می خوام  بگم استعداد ، هوش ، توانایی و کوشش فقط در نمره و معدل و در فلان ژورنال مقاله اکسپت کردن،نیست.ما ها خیلی وقت ها حتی خودمون خودمونو هم قربانی می کنیم و بدتر از اون می خوایم بشیم مثل اساتیدمون و راهشونو ادامه بدیم!

پ.ن:یه مدتیه خیلی سرم شلوغ شده.بعضی وقتا دیگه خسته میشم از این وضعیت.از اینکه دم به دقیقه یا باید به استادم جواب پس بدم یا به مشاورم یا به رئیسم یا به پیمانکار.آدم خفه میشه بعضی وقتا از این همه کار.نمی دونم کی وقته استراحت کردنم می رسه اما واقعن بریدم.کاش کار بود فقط متاسفانه فشار روحی و برخورد استادم از همه بیشتر داره عذابم می ده.اگر کم پیدا شدم دلیلش همین که حوصله هیچ کاریو ندارم.

اگر فایر فاکس 3 رو دانلود کرده باشید مطمئنن متوجه ویژگی های جدیدش شدید.یکی از این ویژگی ها قابلیت انتخاب سرویس جیمیل به عنوان سرویس ایمیل زنی پیس فرض هست.طوریکه وقتی شما در سایتی روی لینک mail to: طبق پیش فرضی که مشخص کردین برای شما نرم افزار ها مربوطه رو باز می کنه(مثل Out look) که البته من خیلی لجم میگیره یه برنامه ای مثل out look یا برنامه های بی ربطه دیگه فرت فرت باز شن.به هر حال شما با توجه به دستور العمل های زیر می تونین کاری کنید که به جای این گونه برنامه های جفنگ مثل آدم بره تو جیمیلتون و از اونجا بتونین ایمیل بزنین:

1-اولین کاری که می کنید به جیمیل میرید و لاگین می کنین.

2- کد زیر رو در آدرس بار فایر فاکس دقیقن درهمون صفحه ای که جیمیلو باز کردین پیست می کنید.

javascript:window.navigator.registerProtocolHandler

(”mailto”,”https://
mail.google.com/mail/?extsrc=mailto&url=%s”,”Gmail”)

یعد که اینتر زدید زدیدگزینه add application رو انتخاب کنید

3- روی هر لینکه ایمیل داری کلیک کنید.(همین الان برای امتحان ین کارو انجام بدید) این صفحه رو برای شما میاره.و بعد از انتخاب زینه جیمیل شما رو به ضفحه جیمیلتون می بره و ….

gmail-handler-choice-win

هم چنین می تونید تو قسمت options—->applications یش فرض رو همون جیمیل انتخاب کنین.و همین جا هم می تونین اگر خواستین که صفحه پیش فرضی که باز میشه جیمیل نباشه این گزینه رو همین جا remove کنید.

gmailremovehandler

برای اطلاعات بیشتر این قابلیت فایر فاکس 3 و کاربرد هاش اینجا رو بخونین :

FireFox 3-Web Protocol Handler

منابع و لینک های مرتبط:

Tip: Set Gmail as your default email client in Firefox 3

set firfox3 to launch gmail for mailto links

آپ دیت: مثل اینکه اگه آدم گریس مانکی  داشته باشه رو فایر فاکسشم میشه این کارو کرد.برای اطلاعات بیشتر اینجا روب ببینید.با تشکر از خواننده عزیز جواد697

خوب من در طی یک اقدام خداپسندانه از طرف دوستان دعوت شدم به بازی وبلاگی.واقعن این بازی وبلاگیا خوبیش به اینه که تکراری نیست و همش حوله یه موضوع نمی چرخه.می خواستم یه پست در مورد دانشگاه زنجان بزارم بعد دیگه خودمم حالم بد شد اینقدر همه جا صحبت از همین بود.

خوب اول از همه 24 ساعت پایانی زندگی که آق فری منو دعوت کرده:

واقعیتش قبلن ها هم به این موضوع فکر کرده بودم. اگه 24 ساعت مونده باشه نهایت سعی مو می کنم که آرزو به دل از دنیا نرم.بنابر این سریع می پردازم به کارهاییکه می خواستم انجام بدم اما هیچ وقت نتونستم.مثلن اول میرم یه دله سیر تو یه رستوران باحال غذا میخورم.یا میرم کایت سواری یا سقوط با چتر از هواپیما چون همیشه آرزوشو داشتم اما فرصتش نشده تا حالا.اگه پارک ارم هم باز بود یه سر می رم سوار ترن هوایی و رنجرش میشم حال می کنم.بعد از چند نفر که ناراحت بودم میرم دغ و دلیمو سرشون در میارم.مثلن چند تا از استادای دانشگامون.مخصوصن یکیشون که یه بار سر پایان ترم ازم تقلب گرفت و خیلی اذیتم کرد.میرم بهش میگم چقدر آدم بیسوادی بود و خودش خبر نداشت.بعد چند تا از همکارامم اینجا هستن که همیشه تو دلم بهشون فحش می دادم.اون دغ و دلی ها رو هم می برم علنی می کنم.بعد دیگه میرم یه قبر یه جای خوش آب و هوا برا خودم می خرم.بعدش یه سری آهنگ و اینا آماده می کنم که برا شادی روحم بالا سر قبرم بزارن(یه بار دیگه هم گفته بودم بعضی از آهنگا رو می خوام وصیت کنم بعدن بیام بالا سرم بزارم عوض گریه وزاری).یه سری فیلم هم هست که دوست دارم قبل از مردنم ببینم.اونا رو هم میرم به هر قیمتی شده گیر میارم میبینم….اگه وقت داشته باشم یه آرایشگاه خفن میرم و مدل مو رنگ موم رو طوری میزنم که همیشه دلم میخواسته(مثل پینک).بعد یه سری لباس خوشگل هم می خرم می پوشم بعد میرم آتلیه و یه عالمه عکساس جور واجور میندازم.اخرشم این طوری تموم میشه که مثل فیلم مادر که همه بچه هاشو جمع کرد بعدش مرد همه فامیلو و اینا رو جمع می کنم که بالا سرم باشن وقتی مردم.اهان یه چیز دیگه. پشت یه خاور میشینم رانندگی کنم.خیلی دوست دارم ببینم چه حسی به آمد دست میده

دومین بازی که از طرف حدیثه جون بود.بازی 10 تایی ها.

خوب چیزی که مسلمه و دیگه همه می دونن علاقه زیاده من به سریاله لاسته.به عمرم از هیچ سریالی به اندازه این سریال خوشم نیومده بود.بعد هم که هیچکی منو درک نکرد من مجبورم به درد خودم بسوزم و بسازم.از این چیزا هم خوشم میاد:

از افرادی که همیشه حال مو میپرسن بی مقدمه و بدون اینکه دقیقن منو بشناسن.خیلی احساس خوبی در این حالت بهم دست میده.

از افرادی که باهام هم دردی می کنن و درکم می کنن .

از بسکتبال و شنا به شدت خوشم میاد.

از راننده تاکسی های متفاوت و با انرژِی.خیلی باحالن کلی به ادم روحی می دن با ادم شوخی می کنن اصلنم درمورد تورم و گروونیو زمان الان و زمان قدیم نظر کارشناسی نمی دن.

- از نقاشی کردن خیلی خوشم میاد.کاش بتونم باز نقاشی کنم

اما از چیزایی که بدم میاد.خوب این قسمت باعث شد من هر چی دغ و دلی دارم تو همین پست بنویسم بلکه سبک شم.فقط یه اخطار بدم : این نوشته ها به ماجراها و اتفاقاتی که تو فرند فید و وبلاگستان و اینا میفته ربطی نداره.به همکارای شرکتم مربوط میشه.خواهشن ییهو بهتون بر نخوره این وسط.

-از ادم هایی که از آدم سوال می پرسن.بعد که جوابشونو دادی می خوان قانعت کنن که حرفت اشتباس و همون چیزی که اونا فکر می کردن درسته.یا اصلن سوالو پرسیده که بگه یعنی ما هم بلدیم

-از افرادی که تو هر بحثی حرفی برای گفتن دارن بعد هم آدمو می خوان به این نتیجه برسوننکه آدم های کار درستی هستن.مثلن تو داری راجع به خرید خونه حرف میزنی بعد طرف میگه آره من کی کی ایم داره خونه می خره و ما پولداریم و اینا.یا مثلن بحث روابط مادر شوهری و عروس میشه طرف خودش شوهر نکرده مجبوره رابطه عمه خاله خاله خانباجی پسرعموشو با عروسش مثال بزنه که یعنی بگه ما هم هستیم.

-از راننده تاکسی هایی که وقتی پول خورد ندارن مسافر سوار می کنن.بعد هم هی می گن:”خانم خورد بده!!!”یه بار با یه راننده تاکسی سر همین موضوع دعوام شد و راننده تاکسی هایی که وقتی مسافر یه مسیر دیگه بهشون خورد تو رو وسط راه پیدا می کنن و بعد راه حل ارائه می دن که یعنی از اینجا هم تاکسی گیر میاد!!!

-از خانم های مجرد و سن بالایی که هی می خوان بگن ما N تا خواستگار دکتر و مهندس و پولدار داشتیم ولی خودمون ردش کردیم.یا مثلن هر مردیو تو شرکت می بینن هی به آدم می گن :این آقاهه یه بار می خواست منو بگیره من بهش رو ندادم.در این رابطه این پست ژوپی رو بخونید.

- از افرادی که به هر نحوی می خوان خودشونو به خارجه ربط بدن.مثلن طرف تا مرز افغانستان هم نرفته بعد هی میشنه از مزایای لندن که خاله اش اینا سال هاست اونجا تعریف میکنه.یا مثلن طرف 2 بار تو زندگیش دختر خاله مامانشو ندیده بعد هی از زندگیشتو سویس که داره با یه آقای سویسی زندگی می کنه تعریف می کنه.خوب کمبود داری مگه اینقده ندید پدیدی؟

- از افرادی که منتظرن یه اتفاقی بیفته تا بهشون بر بخوره بدم میاد.بعدشم هی منتظر باشن که بقیه منت شونو بکشن.مثلن طرف هوسش نبوده به خانم سلام نکرده شروع می کنه دیدی!!این خیلی بی ادبه می خواست از همون اول هم با من قطع رابطه کنه.اصلن همه بی ادب و بی تربیتن و …

اما حالا چیزایی که تو دنیای مجازی بدم میاد:

-یکی لینک برای داغ کردن بفرسه بعد s قبلش نزده باشه.آی حرصم در میاد.

-با فیل شکن تو فیس بوک و فیلکر رفتن و اد کردن و این جور کارا.عذابه یعنی

گر اخبار هنری رو دنبال میکنید باید اطلاع داشته باشید که نمایشگاه خانم ایران درودی با نام “جاودانه خلیج فارس”ه از اول خرداد در موزه هنر های معاصر شروع شد و ظاهرن تا اوایل تیر ماه ظاهرن تمدید شده.من خیلی ایشون رو نمیشناختم و فقط در حد شنیدن اسم و اسم کتابشون بود.و این نمایشگاه فرصت خیلی خوبی بود برای اینکه از نزدیک با آثار ایشون آشنا بشم.این نمایشگاه که همه آثار 50 سال کار ایشون به نمایش گذاشته شده بود به گفته خودش بهترین نمایشگاهشون بوده و همیشه آرزو داشته که یه روزی همه آثارشو بتونه برای ایرانی ها به نمایش بزاره.

بهتون توصیه می کنم اگر فرصت دارید یه سری به این نمایشگاه بزنین.من وقتی خودم آثار ایشون رو دیدم خیلی ناراحت شدم از اینکه چرا تا حالا ایشون رو به درستی نشناخته بودم.و اینکه چرا هم چنین هنرمند هایی بین خیلی از ما باید ناشناخته باشن.

تابلو ها حس های متفاوتی رو به آدم منتقل می کرد و چند تا از اون ها به نظرم واقعن شاهکار بودن.یکی از ویژگی اکثر تابلو ها وجود نور و پیوند اون بین زمین و آسمان بود .

“من دوست دارم روح انسان را در آثارم نشان دهم،نه خودشان را.این بر میگردد به علاقه ام به خاک.به این خاک،خاک نیکانان من است.این گستره خاک نیاکان من است.برای همین است که اکثرا نور از زمین است که به آسمان می رود و یا نور جاری می شود.چون برایمن مسائل پیرامون آن شخص مهم نیست،حجم برایم مهم است.”(مجله مشق آفتاب شماره4)

یکی از نکات دیگری که برام خیلی خیلی جالب بود اسم گذاشتن روی تابلو ها بود.و از همه جالب تر اسامی که شاملو روی چند تا از تابلو ها گذاشته بود(مثل سلطان بودن).چون خیلی به شاملو ارادت دارم و وقتی این موضوع رو فهمیدم علاقه ام به ایران درودی بیشتر شد.

جالبه که یکی از تابلو هایی که برای شرکت نفت کشیده شده بود احمد شاملو اسم گذاری کرد و بعد ها کیارستمی با همین نقاشی طرح پوستر نمایشگاه رو زد و به قول خانم درودی شد یکی از تابلو های تاریخی!

یکی از مشخصاتی که تو بیشتر تابلو های این هنرمند دیده میشه (و به این موضوع هم شهرت پیدا کرده)شکل مناره ها ی امام رضا و ستون های تخته جمشیده که خودش به شدت به این موضوع تاکید داره.که در تابلو هاش اثری از زادگاهش(مشهد) و همچنین برگترین اثر تاریخی وطنش تخت جمشید دیده بشه و حسه شرقی بودن رو به بیننده منتقل کنه.

من همیشه کوشیده ام وقتی که کسی نقاشی ام را می بیند،نه به خاطر موضوعش،بلکه به خاطر نوع بر خوردش با زندگی این روحیه شرقی را درک کند.هر چند وقتی از روحیه شرقی صحبت می کنیم باید عربستان را جزو اش بگذاریم یا سوریه را!ولی وقتی به هنر خودم نگاه می کنم،فکر می کنم که فاخر است.این فاخر بودن از هنر هخامنشی می آید.”

رادیو زمانه مصاحبه کاملی با ایشون قبل از برگزار شدن نمایشگاه، در فرانسه انجام داده.بهتون توصیه می کنم که این مصاحبه رو گوش بدید.واقعن جالب و تاثیر گذاره.

مرد ها همیشه یک روح زنانگی درشون وجود داره (همون طور که زن ها حسه مردانگی دارن)و همسرم به عنوان یه مرد معتقده کتاب زندگی ایران درودی”در فاصله دو نقطه…”یکی از موثر ترین نوشته هایی بوده که این حس رو توش تقویت کرده.و من به عنوان یک زن ایرانی به هنرمندی مثل ایران درودی افتخار می کنم.زنی که پر از احساساته و درکشیدن این احساسات نبوغ خاصی داره.

دلم نیومد به شعری که شاملو تقدیمش کرده به ایران درودی، رو نذارم .

اشاراتی

به ايران درودی

پیش از تو
صورتگران
بسیار
از اینده ی برگ ها
اهوان بر اوردند؛
یا بر شیب کوهپایه ای
که شبانش در کج و کوج ابر و ستیغ کوه نهان است؛
یا به سیری و به سادگی
در جنگل پُر نگار مه الود
گوزنی را گرسنه که ماغ می کشد.
تو خطوط شباهت را تصویر کن:
اه و اهن و اهک زنده
دود و دروغ و درد را ـــ
که خاموشی
تقوای ما نیست.

سکوت اب می تواند خشکی باشد و فریاد عطش؛
سکوت گندم می تواند گرسنگی باشد
و غریو پیروزمندانه ی قحط؛
همچنان که سکوت افتاب
ظلمات است.
امّا سکوت ادمی فقدان جهان و خدا ست. ـــ
فریاد را تصویر کن!
عصر مرا تصویر کن …
در منحنی تازیانه به نیشخطّ رنج؛
همسایه ی مرا
بیگانه با امید و خدا؛
و حرمت ما را
که به دینار و درم برکشیده اند و فروخته.

تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم
و ان نگفتیم
که به کار اید،
چرا که تنها یک سُخن، یک سخن در میانه نبود:
ازادی!
ما نگفتیم
تو تصویرش کن!

منابع و لینک های مرتبط:

ایران درودی در ویکیپدیای فارسی

ایران درودی در ویکیپدیای انگلیسی

مصاحبه رادیو زمانه با ایران درودی

سایت رسمی ایران درودی

مجله مشق آفتاب.شماره 4(اینو تو روز جشن پرشین بلاگ بهمون همینطوری دادن.منم گفتم اینجا ازش استفاده کنم.یه مصاحبه خیلی خوبی با ایشون انجام شده)

کتاب درفاصله دو نقطه.نشر نی

سایت احمد شاملو

پ.ن:اسم این پست برگرفته از شعر شاملوست

خوب من چیکارکنم دیگه الان همه عالم و آدم گزارش نوشتن من بنویسم تکراری می شه.البته خوب من تا ساعت 5:30 که خواب بودم بعد هم رفتم وحموم و دیگه خوشحال بودم گفتم 7 که شروع نمیشه همون 7:30 بریم که همه رسیده باشن.بعد همیطوری شانسکی رفتیم تو فرند فید دیدیم حدیث و ویدا و فواد دارن گزارش مستقیم پخش می کنن.و تازه دوزاریمون افتاد که برنامه 4 شروع میشده.

خوب یه جور تجربه جدید بود با آدم هایی که تو دنیای مجازی باهاشون دوست بودی،از نزدیک آشنا بشی.راستیش من همیشه از این موضوع هراس داشتم و خیلی دلم نمی خواست که شخصیت واقعیم با شخصیت مجازیم قاطی پاتی شه اما یه مدتیه فکر می کنم این هم یه جور تجربه است و باید امتحانش کنم.از اونجایی که من همیشه سر قرار های مختلف توییتری-فرند فیدی خوابم هیچ وقت نشد این حالت رو حس کنم تا 5 شنبه که این اتفاق افتاد و راستش از این اتفاق خیلی راضیم.خیلی خوشحالم از اینکه حدیث و آقای جم و ویدا رو از نزدیک باهاشون آشنا شدم.دقیقن هم همونطوری بودن که فکر میکردم.دیدن جادی و خانمشون هم یکی از قسمت های هیجان انگیز ماجرا بود.

اما در مورد خوده جشن. خدا رو شکر کسی خیلی اینجا رو نمی خونه(منظورم مسئولین برگزاری جشن) راحت تر می تونم بد و بیراه بگم.به نظرم یه تناقض خیلی بزرگ در این جشن وجود داشت .عمده وبلاگ هایی که به عنوان وبلاگ نویس های محبوب و پرخواننده معرفی شدن مدتی فیل بودن یا هنوزم هستن.وبلاگ نویس هایی مثل دکتر مزیدی،زهرا اچ بی،ویولت و …که همگی مدتی گرفتار این سانسور احمقانه بودن حالا وبلاگشان به عنوان برترین ها اعلام میشه و کلن هم کسی این موضوع رو به روی مبارکش نمیاره.اونچیزی که من از این جشن فهمیدم این بود:برگزار کنندگان این جشن به دنبال اثبات این موضوع بودن که وبلاگ نویسی در ایران بدون هیچ مشکلی انجام میشه و کلن ما ها خیلی باحالیم که داریم تبلیغ وبلاگ نویسی می کنیم.

افرادی که خیلی دلم می خواست از نزدیک نزدیک باهاشون اشنا بشم یکیشون ویولت بود که خیلی خیلی دوسش دارم وهر وقت وبلاگشو می خونم کلی بهم احساس خوب دست می ده و یه جورایی برام نماد مقاومت و صبر بوده.ساروی کیجا که خیلی وقته هم وبلاگه خودش و هم ولاگه دخترش(یسنا) رو می خونم.یکی از باحالترین وبلاگ نویسایی که دیدم تا حالا ، آنی دالتون که به همون با مزگی وبلاگش بود و خیلی دوستش داشتم

آهان یه چیزی در مورد میلاد من بگم.من وقتی اسم میلادو خوندن گفتم وای این میلاده و کلی ذوق و شوق بعدش یادم افتاد که میلاد قرار نیست بیاد(قضیه دندون عقل و تشیع جنازه و اینا رو میگم).بعد گفتم پس این یه میلاد دیگه است که میشناسمش بعد دیگه هی میلادا رو با هم غاطی کردم و فقط حسرت می خوردم کاش الان میلاد میومد جایزه رو می گرفت.بعد که گزارش بچه ها رو خوندم دیدم این همون میلاده خودمون بوده.خیلی ناراحت شدم که چرا نرفتم پایین ببینمش.آقا خوب درست شفاف سازی کنین وقتی میاین جشن.بعد من البته وقتی میلاد رفت جایزه شو بگیره کلی تشویقش کردم .تازه شوورمم خیلی تشویقش کرد(از نظر لایک و اینا گفتم که دوبل حساب کنی).ولی جدی خیلی تبریک .بعدن یه شیرینی درست و درمون همتون باید بدید.ویدا هم بهم چند تا وبلاگ نویس رو معرفی کرد که اون لحظه اصلن هیچ کدومو نشناختم بعد که اومدم خونه دو زاریم افتاد کیا رو می گفته و بازم حسرت به دل موندم چرا نرفتن ببینمشون(خوب من چی کار کنم در آن واحد مغزم دو تا کار رو نمی تونه انجام بده).

همچنین به دوستان عزیز دکتر مجیدی ،جناب یک فتحی(ما آخرش نفهمیدیم شما اومدین یا نه ولی می خواستم شوور رو بفرستم به عنوان نماینده فتحی ها جایزه تو بگیره!) ، زهرا اچ بی ،دکتر مزیدی ،جناب بامدادی تبریک فراوان.خیلی دوست داشتیم شما را هم میدیدیم.

در پایانهم لازم می دونم از زحمات مجدانه آق فری و فواد تشکر و قدر دانی کنم که ملت رو از گزارش لحظه به لحظه بی نصیب نذاشتن و خلاصه یه کاری کردن که ما خودمونم شکمون برد جشن رو درست رفتیم یا نه!

عکس ها در وبلاگ حدیث موجوده.منم عکسام همونه بیشتر نیست.

پ.ن: خوب مثلاینکه واقعنی میلاد نبوده.بعد من اشتباه فهمیدم.و کلن الان غاطی کردم باز!

گزارش های زیر هم خواندنیه:

جشن پرشین بلاگ

گزارش ازجشن تولد 6 سالگی پرشین بلاگ

اندر جشن پرشین بلاگ

گزارش مصور و لحظه به لحظه از جشن شش سالگی پرشین بلاگ

مراسم معرفی پرشین بلاگ به صد وبلاگ نویس برتر!

در جلسه ششمین سالگرد تولد پرشین بلاگ چه گذشت؟

پراکنده هایی از جشن

جشن تولد پرشين بلاگ

گزارش از جشن پرشین بلاگ

دراین تصاویر عکس های مختلف پزشکی(مثل عکس های رادیولوژی،سونوگرافی،الکترو کاردیوگرام و …) با هم ترکیب شدن و باعث بوجود اوردن عکس های خنده دار و عجیب شدن.همون طور که میبینین بعضی از عکس ها خیلی خلاقیت توش به کار رفته:

منابع و لینک های مرتبط:

Medgadget

medical anomalies